لطیفه ( مدیریتی )
۱. مدیریت بحران
روزی دو نفر در جنگل قدم می زدند. ناگهان شیری در مقابل آنها ظاهر شد. یکی از آنها سریع کفش ورزشی اش را از کوله پشتی بیرون آورد و پوشید. دیگری گفت بی جهت آماده نشو هیچ انسانی نمی تواند از شیر سریعتر بدود.
مرد اول به دومی گفت : قرار نیست از شیر سریعتر بدوم. کافیست از تو سریعتر بدوم ...
و اینگونه شد که شاخه ای از مدیریت بنام مدیریت بحران شکل گرفت !
۲. لاف
سه تا پسر درباره پدرهایشان لاف می زدند :
اولی گفت : « پدر من سریعترین دونده است. اون می تونه یک تیر رو با تیرکمون پرتاب کنه و بعد از شروع به دویدن، از تیر جلو بزنه. »
دومی گفت : « تو به این میگی سرعت؟ پدر من شکارچیه. اون شلیک میکنه و زودتر از گلوله به شکار میرسه. »
سومی سرشو تکون داد و گفت : « شما دو تا هیچی راجع به سریع بودن نمی دونید. پدر من کارمند دولت است. اون کارشو ساعت ۴:۳۰ تعطیل میکنه و ۳:۴۵ تو خونه است! »
۳. حل مشکل چاله
در یکی از خیابان های اصلی شهری چاله ای بود که باعث بروز حوادث متعدد برای شهروندان میشد.
مدیران شهر طی جلسه هایی بر آن شدند که مشکل را حل کنند.
مدیر اول گفت : باید آمبولانسی همیشه در کنار چاله آماده باشد تا مصدومین را به بیمارستان برساند.
مدیر بالاتر گفت : نه، وقت تلف میشود. بهتر است بیمارستانی در کنار چاله احداث کنیم.
مدیر ارشد گفت : نه، بهترین کار آن است که این چاله را پر کنیم و چاله مشابهی در نزدیکی بیمارستان احداث کنیم .
۴. شما چطور خالی می کنید ؟
مردی به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانی، از روان پزشک پرسید : «شما چطور میفهمید که یک بیمار روانی به بستری شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟ »
روانپزشک گفت : « ما وان حمام را پر از آب میکنیم و یک قاشق چایخوری، یک فنجان و یک سطل جلوی بیمار میگذاریم و از او میخواهیم که وان را خالی کند. »
مرد گفت : «آهان! فهمیدم. آدم عادی باید سطل را بردارد چون بزرگتر است. »
روانپزشک گفت : « نه! آدم عادی درپوش زیر آب وان را بر میدارد ... شما میخواهید تختتان کنار پنجره باشد؟ »
۵. پیمانکاری در بهشت و جهنم
روزی مقرر شد برای کسانی که عذابشان را در جهنم دیده و تمام شده و باید به بهشت منتقل شوند پلی ارتباطی ساخته شود. جلسه ای تشکیل شد و با توجه به اینکه جهنمی ها اجازه نداشتند قبل از دیدن عذابشان داخل بهشت شوند و بهشتیان هم دوست نداشتند وارد جهنم شوند، مقرر شد که جهنمیان نیمه پلی که در جهنم واقع شده را بسازند و بهشتی ها هم نیمه خودشان را و مقرر شد سال آینده برای افتتاح پل دوباره گردهم بیایند.
طی آن یکسال در قسمت جهنم چندین بار مناقصه بعلت نداشتن وجدان کاری، تقلب، تبانی، پارتی بازی، رشوه و ... لغو و برگزاری مجدد شد.
پس از یکسال و در موعد مقرر در حالی که هنوز مناقصه هم برگزار نشده بود، مسئول ساخت نیمه پل در جهنم به ستوه آمد و خطاب به جهنمیان گفت: «آبرویمان را بردید، حتماً حالا بهشتی ها پل را سر وقت و با کیفیت بالا ساخته اند.»
وقتی به سر محل پروژه رفتند دیدند خبری از نیمه پل بهشتی ها هم نیست ! با تعجب از مسئول بهشتی ها پرسیدند : « شما چرا نیمه پل را نساختید؟! »
جواب دادند : « اسناد مناقصه تهیه شده و اعلامیه برگزاری مناقصه را هم همان ماه اول انتشار دادیم ولی ظاهراً هیچ پیمانکاری در بهشت نیست. چون هیچکس تا حالا برای گرفتن اسناد مناقصه مراجعه نکرده! »
وبلاگی برای دانشجویان میریت نبی اکرم (ص)